آرادآراد، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

آراد قلب مامانی

زمان کلاسهای آراد

روزهای یکشنبه ساعت 10 صبح کلاس کارآفرینی  مکان : مهد کودک راه اینده خاله سپیده ترم اول استاد :خاله زهرا     روزهای زوج  کلاس زبان ساعت 9_10:30 مکان : تهران آکسفورد بالای ساختمان برقی ترم اول استاد :خانم مریم انصاری ...
5 تير 1392

تقدیم با عشق

آراد قلب مامان این روزها اگه یکم دارم باهات بد رفتاری میکنم دلیلش دوست نداشتن نیست دلیل این رفتارم به دلیل این هست که نمیخوام زیاد به من وابسته بشی و اخلاق کودکانه داشته باشی .امیدوارم بتونم تو تربیتت کوشا باشم خیلی دلم میخواد که مرد بار بیای و متکی به خدای خود و خودت باشی امید دارم که به ارزوم میرسم دوست دارم مرد ارزوهام باشی تا بهت افتخار کنم گلم دوست دارم آراد نازم    میبوسمت   مامان نسیمت ...
5 تير 1392

وسط حرفم ...

پسر گلم  ی اخلاق بدی که داره اینه که همش وسط حرف بزرگترها میپره و اجازه نمیده که بقیه صحبت کنن. نشستم باهاش صحبت کردم که ادما باید یکی یکی حرف بزنن و وسط حرف همدیگه بدون معذرت خواهی نپرن. حالا  داره ی درخواست نا بجا از ما میکنه  و ما قبول نمیکنیم  میبینه که به نفعش نیست با عصبانیت تمام میگه  * حالا وسط حرفم نپاش   * ...
30 خرداد 1392

ایشون

سلام گلم چند وقتی بود نبودم .اخه ماشاالله بزرگتر شدی و تموم وقتم رو پر کردی .تا شب میشه مثل مرده خواب اود میشم و نمیتونم بیام نت. از این روزای ارادی بگم  روز پدر از طرف مامان ی کادو گرفت دمپایی پلاستیکی  چون اونم مرده دیگه * بزرگ مرد کوچک * خیلی دلش میخاد گنده گنده حرف بزنه.مثلا وقتایی که باباش کار داره و نمیتونه گوشیش رو جواب بده اراد خیلی با طمِعنینه جواب میده و دوستاش که خیلی از اراد خوششون میاد از اراد میپرسن شما کی هستین؟؟؟ در جواب بهشون میگه پسرشون  هستم ایشون این ا یشون خیلی مهمه و حتما این عبارت رو تقریبا برای همه به کار میبنده و منم کلییییییییییی ذوق میکنم از فراست پسر گلش ...
29 خرداد 1392

کوله بار خاطرات زمستانی ما

اول سلام میگم خدمت دوستای گلم و پسر عزیز تر از جونم. مرسی از اینکه به ما سر میزدین و دست خالی بر میگشتین. حالا تعریف میکنم نبودنم رو ماجرای ما از موقعی شروع شد که اراد عزمش رو جزم کرد و رفت خونه مامانم اینا با مامان بزرگ و بابا بزرگش بخوابه.٣بار با اونا موند وبعد از اون من (مامی اراد)  انفلوانزای شدید نوع A گرفتم اول بیماری اراد با بابام موند و این در حالی بود که مامانم تهران منزل داداشم بودن. بعد 3 روز مامان برگشت و گفت اراد یکم تب داره باباش اراد و برد دکتر وبل کمی دارو خوب شد. اما من چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هر روز بدتر میشدم بد و بدتر تب بالای 42 درجه هر روز کلی سرم و امپول و از این جور حرفا خلا...
18 اسفند 1391